الشيخ عباس القمي ( مترجم : آيت الله كمره اى )

51

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي )

مىفرمايد : من هر دو را براى تو نمىگذارم ، يكى را فداى ديگرى كن ؛ پيغمبر ( ص ) به ابراهيم نگريست و گريست و فرمود : مادر ابراهيم كنيزكى است و چون بميرد جز مرا داغدار نكند ، مادر حسين فاطمه است و پدرش على عموزاده‌ام ، گوشت و خون من و چون بميرد دختر و پسر عمّم داغدار شوند و من هم ، من اندوه خود را بر اندوه آنها مقدّم دارم ؛ اى جبرئيل ، ابراهيم قبض روح شود ، او را فداى حسين كردم . ( 1 ) گويد : پس از سه روز ابراهيم وفات كرد و هر وقت پيغمبر ( ص ) حسين ( ع ) را نزد خود مىديد او را مىبوسيد و در بر مىكشيد و لبانش را مىمكيد ، مىگفت : قربان آن كه ابراهيم را قربانش كردم ، پدر و مادرم قربانت اى ابا عبد اللَّه الحسين : برتر از مدحى و شيواتر سخنور در مديحت پيش مردم گنگ و ابتر تا صفا و تا مشاعر طوفگاه ديگران شد قبر تو ركن من است و طوفگاه پاى تا سر گر كه مرد مرا عبادت را بهر عقبى شد ذخيره حبّ تو از بهر من بهتر بود در روز محشر [ رمز 4 ] ديدهء اشكبار نشانهء دل دوستدار است امتحان و آزمايش منطق محكم حقيقت است ، هر كس مدعى